تبليغاتX
آهوی غریب

























آهوی غریب

آنکه دلی برای دوست داشتن به ما داد کاش دلی هم برای تحمل دوری ها می داد...

 

خدایا ! دستانم خالیست و دلم غرق در آرزوست.....

یا به قدرت بی کرانت، دستانم را توانا ساز یا دلم را

از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن!!!!!

 

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:13 | الهام | |

 

     بنده ی خدا از خدا گلایه کرد که رو ساحل زندگی من همیشه اثر دو جفت پا

     دیده می شود اما درست در لحظاتی که من بیش از هر زمانی به تو نیاز داشتم

     فقط رد یک جفت پا دیدم. خداوند لبخند زد و گفت:{در آن لحظات، من تو را

      در آغوش گرفته بودم. رد پائی که دیدی متعلق به من بود نه تو

 

 

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:1 | الهام | |

 

    شايد زندگي آن جشني نباشد

    كه آرزويش را داشتيم اما حالا


    كه ناخواسته به آن


    دعوت
شده ايم

  
 بهتر است تا مي توانيم

    زیبا برقصيم

 

 

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:4 | الهام | |

 

 

به آسمان بنگر و ببین که چگونه ابرها این سو و آن سو می روند

تا بر لبان تشنه عاشقان ببارند.

بنگر که چگونه یک دیگر را در راه می بینند و بر لبان یک یگر

بوسه می زنند و جهان از برق بوسه هایشان به شوق می آید و

خورشید به خلوتی می رود تا بغض تنهایی اش را بشکند.......

 

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:4 | الهام | |

 

 

تنهایی یک طبقه بالاتر از دنیاست

وقتی آدم تنها می شود

می نشیند آن بالا

و آدمها را زیر نظر می گیرد

و این قشنگ ترین فیلمی است که تو می توانی ببینی

تنهایی یک طبقه بالاتر از دنیاست

 

 

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:3 | الهام | |

 

 

گاه ساده ترین کلمات نیز از ذهنم می گریزند

وجز سلام یارای گفتن هیچ حرفی را ندارم

 و سکوت بیانگر حرفهای می شود که سالیانی ست گفتنش برایم آرزوست .

 می گویند سکوت یعنی هیچ حرفی .

اما من می گویم سکوت یعنی فریاد . فریادی پر از احساس

 

وقتی که نیستی گویی هیچ کس نیست و دلگیر منتظر پایان دنیا هستم

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:3 | الهام | |

 

   آیا هر عشقی اجازه ورود به دلها را دارد؟

         دلی که مزرعه تمام پاکی هاست

  

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:3 | الهام | |

 

خاطرمان باشد: سالها بعد در رهگذر جاده ی بی تفاوت

از کنار هم بگذریم و بگوییم این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...

 

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:2 | الهام | |

 

محبت را به دستی ببخش که می دانی با او خواهی ماند

وگرنه حسرتی می گذاری بر دلی که عاشقش کردی...........

 

دوشنبه بیستم دی 1389 | 14:2 | الهام | |

  

 

دوست دارم پنجره های بسته را با نگاه به آینه چشمان تو

دوباره باز کنم. دوست دارم با همان دلهره ی عجیب به

دیدارت بیایم. از همان جاده های باران خورده که همیشه

دوستشان داشتیم با همان گلهای یاس خیالی با همان عطر

و شادابی همیشگی.............

 

چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 | 12:32 | الهام | |

www . night Skin . ir